به گزارش کرد پرس، ابتدا خبر حمله سگ های بلاصاحب به یک دختر ۱۲ ساله در شهرک سعدی سنندج منتشر شد. این کودک هنگام بازگشت از کلاس زبان هدف حمله چند سگ قرار گرفت و آسیب دید. چند روز بعد، در محله کلکه جار سنندج، حمله سگ ها به یک کودک ۳ ساله به مرگ او انجامید.
هنوز جامعه از این فاجعه عبور نکرده بود که خبر حمله سگ ها به دو کودک ۶ و ۸ ساله. منتشر شد، حادثه ای که کودک هشت ساله را بیش از ۶ ساعت زیر تیغ جراحی برد؛ زنجیره ای از حوادثی که نگرانی درباره امنیت شهروندان، به ویژه کودکان، را به یکی از مطالبات جدی مردم سنندج تبدیل کرده است.
این ها دیگر «چند حادثه پراکنده» نیستند. وقتی در فاصله ای کوتاه، چند کودک در یک شهر قربانی حمله سگ های بلاصاحب می شوند و پیش از آن نیز سال ها درباره حضور این حیوانات در معابر و محلات هشدار داده شده است، با یک مسئله جدی در حوزه مدیریت شهری و سلامت عمومی مواجهیم؛ نه صرفاً با چند حادثه تصادفی.
اما در این میان، پدیده ای به مراتب نگران کننده تر از خود حمله ها در فضای عمومی و شبکه های اجتماعی شکل گرفته است: بخشی از حامیان حیوانات، به جای مطالبه مدیریت علمی جمعیت سگ های بلاصاحب، به دفاع مطلق از سگ ها روی آورده اند؛ و در مواردی حتی کودک، خانواده یا شهروند قربانی را مسئول حمله معرفی می کنند.
اینجا باید صریح بود: سگ ها مسئول اخلاقی حمله نیستند؛ اما کودکان هم مسئول حمله سگ ها نیستند.
آمار چه می گوید؟
آمار موجود، برخلاف تصویری که برخی تلاش می کنند از «چند حادثه استثنایی» ارائه دهند، از روندی نگران کننده خبر می دهد.
بر اساس اظهارات مدیر پیشگیری و مبارزه با بیماری های مرکز بهداشت استان کردستان که در سال ۱۴۰۴ منتشر شد، موارد حیوان گزیدگی در کل استان کردستان از ۲۵۹۳ مورد در سال ۱۴۰۰ به ۳۹۱۱ مورد در سال ۱۴۰۳ افزایش یافته است. بر اساس همین آمار، ۷۲ درصد موارد مربوط به سگ گزیدگی و ۶۱ درصد حوادث در مناطق شهری رخ داده اند.
این آمار، آمار «تعداد سگ های بلاصاحب» نیست؛ بلکه تعداد موارد ثبت شده حیوان گزیدگی در کل استان کردستان است. بنابراین نمی توان آن را آمار اختصاصی شهر سنندج دانست. اما همین داده رسمی برای نشان دادن ابعاد رو به رشد مسئله در سطح استان اهمیت دارد؛ به ویژه آنکه بخش عمده موارد به سگ ها مربوط بوده و بیش از نیمی از حوادث در مناطق شهری رخ داده است.
در چنین شرایطی، سؤال واقعی این نیست که «آیا همه سگ ها خطرناک اند؟» پاسخ روشن است: خیر. سؤال واقعی این است: آیا رها بودن گله های سگ، بدون صاحب، بدون کنترل، بدون نظارت بهداشتی و در مجاورت کودکان و شهروندان قابل قبول است؟ پاسخ باید روشن باشد: خیر.
سگ خانگی با سگ بلاصاحب یکی نیست
بخش مهمی از این مناقشه از یک مغالطه ساده اما خطرناک ناشی می شود. برخی حامیان حیوانات، هر انتقادی به سگ های بلاصاحب را حمله به «حیوانات» تلقی می کنند؛ گویی میان یک سگ خانگی تحت مراقبت و کنترل صاحبش با یک سگ آزاد در خیابان یا یک گله سگ در محیط شهری، هیچ تفاوتی وجود ندارد.
این مقایسه از اساس نادرست است. سگ، حیوانی است که می تواند اهلی باشد، اما هر سگ آزاد در خیابان، لزوماً حیوانی اهلی و قابل پیش بینی نیست. رفتار حیوان می تواند تحت تأثیر عواملی مانند ترس، بیماری، گرسنگی، دفاع از قلمرو، حضور توله ها و رفتار گروهی قرار گیرد.
کودک ۳ ساله ای که در کوچه بازی می کند، قرار نیست متخصص رفتارشناسی سگ باشد. کودک ۸ ساله ای که در محله تردد می کند، قرار نیست مسئول مدیریت یک گله حیوانات باشد و شهروندی که از حمله چند سگ می ترسد، نباید برای اثبات «حیوان دوستی» خود، در برابر یک خطر واقعی سکوت کند. مسئولیت پیشگیری از این وضعیت، بر عهده ساختارهای مسئول است؛ نه کودکی که هنوز به سن تشخیص کامل خطر نرسیده است.
نقدی جدی به بخشی از حامیان حیوانات
حمایت از حیوانات، فی نفسه ارزشمند است. مقابله با حیوان آزاری، جلوگیری از کشتار بی رحمانه و دفاع از روش های علمی در کنترل جمعیت حیوانات، نه تنها قابل دفاع، بلکه ضروری است. اما حمایت از حیوانات زمانی از مسیر اخلاق و عقلانیت خارج می شود که برای دفاع از حیوان، انسان قربانی را متهم کنیم.
وقتی کودکی مورد حمله قرار می گیرد و نخستین واکنش برخی افراد این است که بگویند «حتماً کودک سگ را تحریک کرده»، «خودشان مقصرند»، «نباید به سگ نزدیک می شدند» یا «مردم باید یاد بگیرند با سگ ها رفتار کنند»، باید یک سؤال ساده پرسید: چرا همیشه باید کودک خود را با محیط نا امن تطبیق دهد، اما محیط نا امن نباید برای حفاظت از کودک اصلاح شود؟ آیا اگر کودکی در خیابانی بدون حفاظ به چاله ای سقوط کند، می توان گفت «کودک نباید آنجا می رفت» و پرونده را بست؟
آیا اگر در پارکی وسیله ای غیراستاندارد باعث آسیب کودک شود، باید گفت «کودک باید می دانست چگونه از آن استفاده کند»؟ پس چرا وقتی یک گله سگ در فضای شهری به کودک حمله می کند، ناگهان تمام مسئولیت به گردن قربانی انداخته می شود؟
این نوع استدلال، در واقع دفاع از حیوان نیست؛ پاک کردن صورت مسئله به قیمت نادیده گرفتن انسان است و از آن بدتر، این است که برخی افراد با نمایش یک تصویر احساسی از سگ های بی پناه، تلاش می کنند هر مطالبه ای برای جمع آوری و کنترل جمعیت سگ ها را معادل «حیوان آزاری» معرفی کنند.
اما این دو موضوع یکی نیستند، می توان با حیوان آزاری مخالف بود و هم زمان خواستار جمع آوری سگ های بلاصاحب از معابر عمومی شد، می توان با کشتار بی ضابطه مخالف بود و هم زمان گفت گله های سگ نباید در پارک کودکان، محله های مسکونی و مسیر رفت وآمد شهروندان آزادانه پرسه بزنند. می توان برای حیوانات دل سوز بود و در عین حال، جان کودکان را اولویت نخست سیاست عمومی دانست. این دو نه تنها با هم تناقض ندارند، بلکه نشانه عقلانیت اند.
مشکل فقط سگ ها نیستند؛ مشکل، مدیریت نکردن آن هاست
در نهایت، مسئول اصلی این بحران سگ ها نیستند. سگ ها نه قانون گذارند، نه بودجه عمومی در اختیار دارند، نه مسئول مدیریت پسماندند و نه درباره جمع آوری حیوانات تصمیم می گیرند. مسئولیت اصلی متوجه ساختار مدیریت شهری و دستگاه هایی است که سال هاست از وجود این مسئله اطلاع دارند.
سال هاست درباره حضور سگ های بلاصاحب در سنندج هشدار داده شده است. گزارش های رسانه ای از حضور این حیوانات در محلات و معابر شهر منتشر شده و شهروندان بارها درباره امنیت کودکان و خانواده ها ابراز نگرانی کرده اند.
مرگ یک کودک ۳ ساله در چنین شرایطی نباید صرفاً در قالب «حادثه ای تلخ» روایت شود. باید پرسید: آیا پیش از این حادثه، خطر قابل پیش بینی بود؟ آیا گزارش های قبلی وجود داشت؟ آیا نقاط تجمع سگ ها شناسایی شده بود؟ آیا اطراف محلات پرخطر، مدارس، پارک ها و مسیرهای پرتردد، برنامه پیشگیرانه ای وجود داشت؟ و اگر چنین برنامه ای وجود داشت، چرا نتیجه آن در خیابان ها دیده نمی شود؟
پس از مرگ کودک، دستگاه قضایی استان کردستان وارد پرونده شد و اعلام شد دو مدیر شهرداری سنندج با قرار تأمین کیفری بازداشت شده اند. همچنین علیه برخی بخش های مرتبط با شهرداری، از جمله حوزه های سیما و منظر و مدیریت پسماند، اعلام جرم شده است. البته مسئولیت کیفری افراد باید در فرآیند قضایی تعیین شود و نمی توان پیش از پایان رسیدگی، درباره مجرمیت اشخاص حکم صادر کرد.
اما از منظر عمومی، یک پرسش همچنان پابرجاست: وقتی سال ها یک خطر شناخته شده وجود دارد و سرانجام به مرگ یک کودک منجر می شود، چه کسی باید درباره ناکارآمدی سازوکار پیشگیری پاسخ گو باشد؟
راهکار چیست؟
راهکار واقعی، نه در کشتار بی ضابطه حیوانات است و نه در رها کردن آن ها به حال خود و نامیدن این بی عملی به عنوان حمایت از حیوانات.
مدیریت علمی جمعیت سگ های بلاصاحب باید چند لایه داشته باشد. نخست، شناسایی و جمع آوری سگ ها از فضاهای شهری و نقاط پرخطر؛ به ویژه اطراف مدارس، پارک ها، محلات مسکونی و مسیرهای پرتردد. دوم، ایجاد مراکز استاندارد برای ارزیابی، واکسیناسیون، درمان و در موارد مناسب عقیم سازی.
سوم، جلوگیری از رهاسازی سگ های خانگی و مسئولیت پذیر کردن صاحبان حیوانات. چهارم، کنترل منابع غذایی در دسترس؛ از زباله های رهاشده گرفته تا غذا دادن بی ضابطه در فضاهای عمومی. وجود منابع غذایی فراوان و در دسترس می تواند تجمع حیوانات را در نقاط مشخص تقویت کند و مدیریت جمعیت را دشوارتر سازد.
پنجم، ممنوعیت رهاسازی سگ های جمع آوری شده در نقاط دیگر شهر یا حاشیه شهر، بدون برنامه کنترل جمعیت و نظارت واقعی. و ششم، انتشار شفاف آمار: چند سگ جمع آوری شده است؟ چند مورد واکسیناسیون انجام شده است؟ چند مورد عقیم سازی شده است؟ چند حمله ثبت شده است؟ کدام نقاط شهر پرخطرند؟ بودجه اختصاص یافته چقدر بوده و خروجی آن چه بوده است؟ بدون داده و پاسخگویی، «ساماندهی» فقط یک واژه اداری است.
یک مرز اخلاقی روشن
جامعه نباید مجبور شود میان «حمایت از حیوانات» و «امنیت کودکان» یکی را انتخاب کند. این دو در تضاد نیستند؛ اما اگر کسی از یک سو با حیوان آزاری مخالف باشد و از سوی دیگر، خطر واقعی حمله سگ های بلاصاحب را انکار کند، آمار سگ گزیدگی را نادیده بگیرد و کودک قربانی را مقصر بداند، دیگر با حمایت مسئولانه از حیوانات مواجه نیستیم؛ با نوعی مطلق گرایی عاطفی مواجهیم که در آن، احساسات درباره حیوان بر واقعیت های سلامت عمومی و امنیت شهروندان غلبه کرده است.
و باید با صراحت گفت: هیچ سگ بی گناهی نباید به خاطر یک کودک، قربانی خشونت شود؛ اما هیچ کودکی هم نباید برای اینکه عده ای بتوانند تصویر رمانتیک خود از سگ های خیابانی را حفظ کنند، قربانی بی عملی و انکار واقعیت شود.
کودک ۳ ساله سنندجی دیگر زنده نمی شود. این حقیقت تلخ را نه با هشتگ می توان تغییر داد، نه با انتشار تصویر سگ های مظلوم و نه با متهم کردن خانواده قربانی.
اما می توان از این فاجعه یک پرسش جدی ساخت: آیا قرار است جامعه هر بار بعد از مرگ یک کودک، چند روز خشمگین شود، چند مسئول وعده بدهند، چند نفر در شبکه های اجتماعی با هم دعوا کنند و سپس همه چیز به وضعیت قبلی بازگردد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این آخرین کودک قربانی نخواهد بود.

نظر شما